آیا سقف تیرچه بلوک هنوز انتخاب منطقی است؟
سقف تیرچه بلوک یکی از رایجترین سیستمهای سقف در ساختمانهای بتنی ایران است؛ سیستمی که سالها به دلیل سادگی اجرا، دسترسی آسان به مصالح و شناخت بالای نیروهای اجرایی، به گزینه پیشفرض بسیاری از پروژههای مسکونی تبدیل شده است.
اما سؤال کلیدی امروز این است:
آیا با توجه به افزایش دهانهها، سختگیریهای لرزهای، رشد هزینه مصالح و ظهور سیستمهای نوین، هنوز هم این انتخاب از نظر مهندسی و اقتصادی منطقی است؟
پاسخ این سؤال وابسته به سه پارامتر اصلی است:
-
دهانه و شبکه ستونگذاری پروژه
-
تعداد طبقات و جرم کل سازه
-
استراتژی زمانبندی و بودجه پروژه
در ادامه این سه محور را بهصورت تحلیلی بررسی میکنیم.
جایگاه این سیستم در پروژههای مسکونی و انبوهسازی
در ساختمانهای مسکونی با دهانههای متعارف ۳ تا ۵ متر، سقف تیرچه بلوک همچنان یکی از گزینههای قابل اتکا محسوب میشود. دلایل این موضوع عبارتاند از:
-
رفتار سازهای قابل پیشبینی بهعنوان دال یکطرفه
-
امکان اجرا با تیمهای اجرایی عمومی
-
وابستگی کم به تجهیزات خاص
-
انعطافپذیری در تأمین تیرچه پیشساخته
در پروژههای انبوهسازی کوچک و متوسط نیز، بهدلیل در دسترس بودن مصالح و تجربه بالای پیمانکاران، این سیستم معمولاً با ریسک اجرایی پایین همراه است.
با این حال، در پروژههایی با ویژگیهای زیر، جایگاه آن تضعیف میشود:
-
دهانههای بالاتر از ۶ تا ۷ متر
-
ساختمانهای بیش از ۸ طبقه
-
پروژههای با محدودیت شدید زمانی
-
سازههای با حساسیت لرزهای بالا
در چنین شرایطی، وزن نسبی بالاتر این سیستم و نیاز به شمعبندی گسترده میتواند بر تصمیم نهایی اثرگذار باشد.
مهمترین دغدغه مهندسان در انتخاب این سیستم
مهندسان سازه معمولاً سه نگرانی اصلی در خصوص سقف تیرچه بلوک دارند:
1. کنترل خیز و تغییرشکل بلندمدت
به دلیل رفتار یکطرفه و نسبت دهانه به ارتفاع، در دهانههای مرزی، کنترل خیز آنی و خزش بلندمدت اهمیت بالایی دارد. در صورت طراحی حداقلی، ترکهای بهرهبرداری محتمل است.
2. وزن مؤثر لرزهای
وزن تقریبی این سقف بسته به ضخامت، معمولاً در بازه ۳۵۰ تا ۵۰۰ کیلوگرم بر متر مربع قرار میگیرد. این جرم مستقیماً در محاسبه برش پایه وارد میشود و در ساختمانهای چندطبقه میتواند منجر به افزایش ابعاد مقاطع ستون و فونداسیون شود.
3. وابستگی کیفیت نهایی به اجرا
عملکرد واقعی این سیستم بهشدت به موارد زیر وابسته است:
-
شمعبندی صحیح
-
بتنریزی یکنواخت
-
اجرای دقیق آرماتور حرارتی
-
رعایت فاصله تیرچهها
در صورت ضعف اجرایی، سختی واقعی سقف کمتر از مقدار محاسباتی خواهد بود.
چه زمانی باید به گزینههای جایگزین فکر کرد؟
تصمیمگیری مهندسی زمانی آغاز میشود که شرایط پروژه از محدوده اقتصادی تیرچه بلوک خارج شود.
در شرایط زیر بررسی سیستمهای جایگزین منطقی است:
-
دهانههای بیشتر از ۷ متر که نیاز به افزایش ضخامت و وزن دارند
-
پروژههای با هدف کاهش جرم سازه برای بهبود عملکرد لرزهای
-
ساختمانهای اداری با نیاز به فضای باز و حذف تیرهای میانی
-
پروژههای با برنامه زمانبندی فشرده
-
سازههایی که هزینه شمعبندی طولانیمدت برای آنها قابل قبول نیست
در چنین سناریوهایی، بررسی سایر گزینهها در میان انواع سقف ساختمان میتواند منجر به کاهش وزن، افزایش سرعت اجرا یا بهبود عملکرد لرزهای شود.
سقف تیرچه بلوک چگونه کار میکند؟ تحلیل رفتار سازهای
درک صحیح رفتار سازهای سقف تیرچه بلوک پیشنیاز هر تصمیم مهندسی درباره طراحی، افزایش دهانه یا مقایسه با سیستمهای دیگر است. این سیستم از نظر تحلیلی در دسته دالهای یکطرفه تیرچهدار قرار میگیرد که بار ثقلی را در یک راستا منتقل میکنند.
برای ارزیابی دقیق عملکرد، باید مسیر انتقال بار، نقش هر مؤلفه و نحوه شکلگیری سختی خمشی بررسی شود.
مکانیزم انتقال بار از دال به تیرچه و تیر اصلی
مسیر انتقال بار در این سیستم بهصورت زیر است:
-
بار مرده و زنده ابتدا بر بتن رویه وارد میشود.
-
بتن رویه بار را به تیرچهها منتقل میکند.
-
تیرچهها بهعنوان اعضای خمشی اصلی، بار را به تیرهای فرعی یا اصلی منتقل میکنند.
-
در نهایت نیرو از طریق تیرها به ستون و سپس به فونداسیون میرسد.
نکته کلیدی این است که بلوکها نقش باربر ندارند و صرفاً قالب ماندگار و پرکننده هستند. بنابراین سختی خمشی سیستم عملاً توسط تیرچه و بتن رویه تأمین میشود.
از نظر تحلیلی، هر تیرچه بهعنوان یک تیر T شکل در نظر گرفته میشود که:
-
جان آن تیرچه بتنی است
-
بال فشاری آن بتن رویه میباشد
این رفتار مرکب باعث افزایش ظرفیت خمشی نسبت به تیرچه ساده میشود.
رفتار خمشی یکطرفه و نقش تیرچهها
سقف تیرچه بلوک یک سیستم باربر یکطرفه است. این یعنی:
-
انتقال بار عمدتاً در راستای تیرچهها انجام میشود
-
در راستای عمود بر تیرچهها سختی خمشی ناچیز است
بنابراین انتخاب جهت قرارگیری تیرچهها باید بر اساس دهانه کوتاهتر انجام شود.
در دهانههای متعارف ۴ تا ۶ متر:
-
ممان مثبت در وسط دهانه بحرانی است
-
کنترل آرماتور کششی تحتانی اهمیت دارد
در دهانههای پیوسته:
-
ممان منفی در تکیهگاهها شکل میگیرد
-
آرماتور تقویتی فوقانی الزامی است
عدم توجه به این موضوع یکی از خطاهای رایج اجرایی در پروژههاست.
نقش بتن رویه در عملکرد مرکب
بتن رویه معمولاً ضخامتی بین ۵ تا ۷ سانتیمتر دارد و سه نقش اساسی ایفا میکند:
-
ایجاد بال فشاری تیر T
-
توزیع موضعی بار بین تیرچهها
-
تأمین دیافراگم افقی برای انتقال نیروهای جانبی
اگر بتن رویه بهدرستی متراکم نشود یا ضخامت آن کاهش یابد:
-
ظرفیت خمشی کاهش مییابد
-
سختی کل سقف کم میشود
-
احتمال ترکهای بهرهبرداری افزایش مییابد
از نظر تحلیلی، عرض مؤثر بال تیر T تابع فاصله تیرچهها است که معمولاً بین ۴۰ تا ۶۰ سانتیمتر قرار دارد.
بررسی ممان مثبت و منفی در دهانه و تکیهگاه
در یک دهانه ساده:
-
ممان مثبت در وسط دهانه بیشینه است
-
کشش در پایین مقطع ایجاد میشود
در دهانههای ممتد:
-
در تکیهگاهها ممان منفی ایجاد میشود
-
کشش در بالای مقطع شکل میگیرد
در صورت عدم اجرای آرماتور منفی:
-
ترکهای عرضی در ناحیه اتصال به تیر بهوجود میآید
-
سختی پیوستگی کاهش مییابد
-
رفتار لرزهای سقف تضعیف میشود
از منظر طراحی، کنترل همزمان این دو حالت خمشی تعیینکننده ظرفیت نهایی سیستم است.
اجزای تشکیلدهنده سقف تیرچه بلوک و نقش هرکدام در عملکرد سازه
عملکرد واقعی سقف تیرچه بلوک نه صرفاً به طراحی محاسباتی، بلکه به کیفیت و هماهنگی اجزای تشکیلدهنده آن وابسته است. هر جزء در این سیستم نقش مشخص سازهای یا اجرایی دارد و ضعف در هرکدام میتواند ظرفیت نهایی سقف را کاهش دهد.
در این بخش اجزا را از دیدگاه عملکردی و مهندسی بررسی میکنیم، نه صرفاً معرفی ظاهری.
تیرچه بتنی و تیرچه پیشتنیده
تیرچه عنصر باربر اصلی سیستم است و رفتار خمشی سقف مستقیماً به مشخصات آن وابسته است.
۱. تیرچه بتنی معمولی
این نوع تیرچه شامل:
-
بتن پاشنه
-
میلگرد کششی تحتانی
-
خاموت یا میلگرد زیگزاگ
-
میلگرد فوقانی مونتاژی
ویژگیها:
-
وابسته به کیفیت ساخت کارگاهی
-
کنترل کیفی دشوارتر نسبت به پیشتنیده
-
مناسب برای دهانههای متعارف تا حدود ۵٫۵ متر
۲. تیرچه پیشتنیده
در این نوع:
-
کابلهای فولادی تحت کشش اولیه قرار میگیرند
-
بتن پس از گیرش، نیروی فشاری اولیه دریافت میکند
مزیت اصلی:
-
افزایش ظرفیت خمشی
-
کاهش ترکهای بهرهبرداری
-
امکان پوشش دهانههای بیشتر، معمولاً تا حدود ۷ متر در شرایط متعارف
از دیدگاه مهندسی، انتخاب نوع تیرچه مستقیماً بر:
-
کنترل خیز
-
مصرف فولاد
-
رفتار بلندمدت
اثرگذار است.
بلوک سفالی و پلیاستایرن
بلوکها نقش باربر ندارند، اما در عملکرد کلی سیستم بیتأثیر نیستند.
۱. بلوک سفالی
ویژگیها:
-
وزن بالاتر
-
مقاومت نسبی در برابر آتش
-
شکنندگی در حمل و نقل
۲. بلوک پلیاستایرن
ویژگیها:
-
کاهش وزن مرده سقف
-
سهولت اجرا
-
نیاز به تمهیدات ایمنی در برابر حریق
کاهش وزن بلوک میتواند وزن هر متر مربع سقف را بین ۴۰ تا ۸۰ کیلوگرم کاهش دهد که در ساختمانهای چندطبقه تأثیر مستقیم بر نیروی زلزله دارد.
نکته مهم این است که انتخاب بلوک صرفاً تصمیم معماری نیست، بلکه تصمیمی مؤثر بر جرم لرزهای سازه است.
میلگرد حرارتی و آرماتور تقویتی
میلگردهای حرارتی در بتن رویه با اهداف زیر اجرا میشوند:
-
کنترل ترکهای ناشی از جمعشدگی
-
توزیع تنشهای موضعی
-
کمک به عملکرد دیافراگمی سقف
حداقل نسبت آرماتور حرارتی طبق ضوابط طراحی باید رعایت شود. حذف یا کاهش آن در پروژههای اجرایی متأسفانه رایج است و منجر به:
-
ترکهای سطحی گسترده
-
کاهش دوام
-
افت یکپارچگی سقف
در دهانههای ممتد، آرماتور منفی در بالای تیرچهها نقش حیاتی در تأمین پیوستگی خمشی دارد.
بتن پوششی و ضخامت مؤثر دال
بتن رویه یکی از تعیینکنندهترین عوامل در سختی و ظرفیت سقف است.
پارامترهای کلیدی شامل:
-
ضخامت بتن رویه، معمولاً ۵ تا ۷ سانتیمتر
-
مقاومت فشاری بتن
-
کیفیت تراکم و عملآوری
افزایش ضخامت بتن رویه باعث:
-
افزایش سختی خمشی
-
افزایش وزن مرده
-
افزایش نیروی زلزله
کاهش ضخامت نیز منجر به:
-
کاهش ظرفیت بال فشاری تیر T
-
افزایش احتمال ترک
-
کاهش عملکرد دیافراگمی
بنابراین تعیین ضخامت بتن رویه باید بر اساس تحلیل همزمان سختی، وزن و الزامات لرزهای انجام شود، نه صرفاً عرف اجرایی.
ظرفیت دهانه در سقف تیرچه بلوک؛ تا چند متر منطقی است؟
یکی از مهمترین سؤالات تصمیمگیری در انتخاب سقف تیرچه بلوک این است که این سیستم تا چه دهانهای از نظر سازهای و اقتصادی منطقی باقی میماند. پاسخ به این سؤال صرفاً یک عدد ثابت نیست، بلکه تابعی از ضخامت سقف، نوع تیرچه، بارگذاری، و معیارهای کنترل خیز است.
از دید مهندسی، باید بین «حداکثر دهانه ممکن» و «دهانه اقتصادی و منطقی» تمایز قائل شد.
دهانه اقتصادی در ساختمانهای مسکونی
در پروژههای مسکونی با بارگذاری متعارف، دهانههای زیر معمولاً اقتصادی محسوب میشوند:
-
۳ تا ۴٫۵ متر → کاملاً ایمن و کمریسک
-
۴٫۵ تا ۵٫۵ متر → رایج و قابل قبول
-
۵٫۵ تا ۶٫۵ متر → مرزی و نیازمند دقت طراحی
-
بالاتر از ۶٫۵ متر → نیازمند بررسی ویژه
در دهانههای بالاتر از ۶ متر معمولاً:
-
ضخامت سقف افزایش مییابد
-
وزن مرده افزایش پیدا میکند
-
آرماتور تقویتی بیشتری نیاز است
-
کنترل خیز بحرانی میشود
بنابراین هرچند در برخی شرایط امکان اجرای دهانه ۷ متر نیز وجود دارد، اما از منظر اقتصادی و وزنی، این بازه دیگر بهینه نیست.
افزایش دهانه با افزایش ضخامت
یکی از روشهای افزایش ظرفیت دهانه، افزایش ضخامت کل سقف است. ضخامتهای رایج شامل:
-
۲۰ سانتیمتر
-
۲۵ سانتیمتر
-
۳۰ سانتیمتر
افزایش ضخامت باعث افزایش ممان اینرسی مقطع و در نتیجه افزایش سختی خمشی میشود. با این حال این افزایش سختی با پیامدهای زیر همراه است:
-
افزایش وزن مرده به میزان تقریبی ۴۰ تا ۷۰ کیلوگرم بر متر مربع برای هر ۵ سانتیمتر افزایش ضخامت
-
افزایش نیروی لرزهای
-
افزایش مصرف بتن
در نتیجه، افزایش ضخامت یک راهکار سازهای است اما الزاماً راهکار اقتصادی نیست.
کنترل خیز آنی و بلندمدت
کنترل خیز یکی از محدودیتهای اصلی در دهانههای بزرگتر است. در سقف تیرچه بلوک، دو نوع خیز اهمیت دارد:
-
خیز آنی ناشی از بارگذاری اولیه
-
خیز بلندمدت ناشی از خزش و جمعشدگی بتن
در دهانههای بیش از ۶ متر، حتی اگر مقاومت خمشی تأمین شود، ممکن است خیز بهرهبرداری از حدود مجاز عبور کند. این مسئله منجر به:
-
ترک در تیغههای غیرسازهای
-
نارضایتی بهرهبردار
-
کاهش کیفیت معماری
بنابراین محدودیت دهانه معمولاً پیش از رسیدن به ظرفیت نهایی مقاومت، توسط معیار خیز تعیین میشود.
محدودیتهای اجرایی در دهانههای بالا
در دهانههای بزرگتر، چالشهای اجرایی افزایش مییابد:
-
نیاز به شمعبندی گستردهتر و طولانیتر
-
احتمال تغییرشکل حین بتنریزی
-
حساسیت بیشتر به خطای اجرایی
-
دشواری حمل و نصب تیرچههای بلند
افزایش دهانه به بیش از ۶٫۵ تا ۷ متر معمولاً موجب افزایش ریسک اجرایی میشود، بهویژه در پروژههایی که نظارت دقیق وجود ندارد.
ضخامت، وزن و مشخصات فنی استاندارد
در تحلیل مهندسی سقف تیرچه بلوک، سه پارامتر تعیینکننده هستند:
-
ضخامت کل سقف
-
وزن مرده هر متر مربع
-
میزان مصرف بتن و فولاد
این سه عامل مستقیماً بر طراحی تیرها، ستونها، فونداسیون و همچنین عملکرد لرزهای سازه اثر میگذارند. تصمیمگیری درباره آنها نباید صرفاً بر اساس عرف اجرایی باشد، بلکه باید مبتنی بر تحلیل سازهای و اقتصادی انجام شود.
ضخامتهای رایج ۲۰، ۲۵ و ۳۰ سانتیمتر
در ساختمانهای متعارف، ضخامت کل سقف تیرچه بلوک معمولاً در یکی از این سه بازه قرار میگیرد:
| ضخامت کل سقف | کاربرد رایج | وضعیت دهانه |
|---|---|---|
| ۲۰ سانتیمتر | ساختمانهای مسکونی کمطبقه | دهانه تا حدود ۴٫۵ متر |
| ۲۵ سانتیمتر | پروژههای متعارف شهری | دهانه حدود ۵ تا ۶ متر |
| ۳۰ سانتیمتر | دهانههای مرزی یا بارگذاری بیشتر | حدود ۶ تا ۷ متر (نیازمند کنترل خیز) |
افزایش ضخامت باعث افزایش ممان اینرسی و سختی خمشی میشود، اما همزمان جرم مؤثر لرزهای نیز افزایش مییابد. بنابراین ضخامت بالاتر الزاماً به معنای گزینه بهتر نیست.
وزن تقریبی هر متر مربع سقف تیرچه بلوک
وزن این سیستم تابعی از ضخامت، نوع بلوک و میزان بتن مصرفی است. مقادیر تقریبی بهصورت زیر است:
| ضخامت | وزن تقریبی با بلوک سفالی (کیلوگرم بر متر مربع) | وزن تقریبی با بلوک پلیاستایرن (کیلوگرم بر متر مربع) |
|---|---|---|
| ۲۰ سانتیمتر | حدود ۳۵۰ تا ۴۰۰ | حدود ۳۰۰ تا ۳۴۰ |
| ۲۵ سانتیمتر | حدود ۴۲۰ تا ۴۸۰ | حدود ۳۷۰ تا ۴۳۰ |
| ۳۰ سانتیمتر | حدود ۴۸۰ تا ۵۵۰ | حدود ۴۳۰ تا ۵۰۰ |
کاهش وزن با استفاده از بلوک پلیاستایرن میتواند بین ۵۰ تا ۸۰ کیلوگرم در هر متر مربع صرفهجویی ایجاد کند. در ساختمانهای چندطبقه این کاهش جرم تأثیر مستقیم بر برش پایه و ابعاد اعضای قائم دارد.
تاثیر وزن بر نیروی زلزله
در تحلیل لرزهای، نیروی پایه برابر است با:
ضریب شتاب طرح × جرم مؤثر سازه
افزایش وزن سقف در هر طبقه مستقیماً جرم مؤثر را بالا میبرد. به عنوان نمونه، اگر در ساختمانی ۸ طبقه، وزن هر متر مربع سقف ۷۰ کیلوگرم بیشتر باشد، مجموع جرم کل سازه به شکل قابل توجهی افزایش مییابد و این موضوع میتواند منجر به:
-
افزایش مقطع ستونها
-
افزایش آرماتور مصرفی
-
افزایش ابعاد فونداسیون
بنابراین انتخاب ضخامت و نوع بلوک باید همزمان با تحلیل لرزهای انجام شود.
مصرف بتن و فولاد در هر متر مربع
مقادیر تقریبی در شرایط متعارف:
-
بتن مصرفی: حدود ۰٫۱۲ تا ۰٫۱۸ متر مکعب در هر متر مربع
-
فولاد مصرفی در تیرچهها و آرماتور حرارتی: حدود ۸ تا ۱۴ کیلوگرم در هر متر مربع
در دهانههای بالاتر این مقادیر افزایش مییابد.
نکته مهم این است که افزایش دهانه معمولاً به افزایش همزمان بتن و فولاد منجر میشود و این افزایش مضاعف، سقف تیرچه بلوک را در دهانههای بزرگ از نظر اقتصادی تضعیف میکند.
عملکرد لرزهای سقف تیرچه بلوک
در ساختمانهای واقع در مناطق با خطر لرزهای متوسط و زیاد، انتخاب سیستم سقف صرفاً یک تصمیم ثقلی نیست، بلکه مستقیماً بر پاسخ دینامیکی سازه اثر میگذارد. سقف تیرچه بلوک به دلیل جرم نسبتاً بالا و رفتار یکطرفه، باید از منظر دیافراگم افقی، انتقال نیروهای جانبی و تأثیر جرم بر برش پایه تحلیل شود.
در این بخش عملکرد لرزهای این سیستم را بهصورت مهندسی بررسی میکنیم.
نقش دیافراگم سقف در انتقال نیروهای جانبی
در تحلیل لرزهای، سقف بهعنوان دیافراگم افقی عمل میکند و نیروهای اینرسی طبقه را به سیستم باربر جانبی منتقل میکند. در سقف تیرچه بلوک:
-
بتن رویه، عضو اصلی دیافراگم است
-
پیوستگی بتن بین تیرچهها اهمیت حیاتی دارد
-
میلگرد حرارتی در توزیع تنشهای درونصفحهای مؤثر است
اگر بتن رویه بهصورت یکنواخت اجرا نشود یا آرماتور حرارتی حذف شود، عملکرد دیافراگمی تضعیف میشود و انتقال نیرو به قابها یا دیوارهای برشی بهصورت غیر یکنواخت انجام میگیرد.
در ساختمانهای نامنظم در پلان، این موضوع میتواند منجر به پیچش اضافی شود.
تاثیر جرم سقف بر برش پایه
نیروی زلزله تابع جرم سازه است. سقف تیرچه بلوک با بلوک سفالی به دلیل استفاده از بتن و بلوک، جرم قابل توجهی به سازه اضافه میکند.
بهصورت تقریبی:
-
وزن هر متر مربع بین ۳۵۰ تا ۵۵۰ کیلوگرم است
-
در ساختمان ۷ یا ۸ طبقه، این عدد در کل سازه به چند صد تن میرسد
افزایش جرم باعث افزایش:
-
برش پایه
-
لنگر واژگونی
-
نیروی محوری ستونها
در نتیجه ممکن است ابعاد ستون و فونداسیون افزایش یابد.
در پروژههای بلندمرتبه، کنترل جرم سقف یک پارامتر راهبردی است و صرفاً افزایش ضخامت برای کنترل خیز ممکن است اثر معکوس در طراحی لرزهای داشته باشد.
پیوستگی سازهای و رفتار در زلزله
در دهانههای ممتد، اجرای صحیح آرماتور منفی و کلافهای عرضی نقش مهمی در پیوستگی سازهای دارد.
در صورت اجرای ناقص:
-
رفتار سقف بهصورت مفصلی نزدیک میشود
-
سختی جانبی طبقه کاهش مییابد
-
تغییرمکان نسبی طبقات افزایش مییابد
همچنین شمعبندی نامناسب و بازکردن زودهنگام آن میتواند باعث ایجاد خیز اولیه و کاهش سختی مؤثر سقف شود که در تحلیل لرزهای معمولاً لحاظ نمیشود.
تحلیل اقتصادی و سرعت اجرا
در بسیاری از پروژهها، انتخاب سقف تیرچه بلوک نه صرفاً بر اساس رفتار سازهای، بلکه به دلیل تصور «اقتصادی بودن» آن انجام میشود. اما ارزیابی اقتصادی این سیستم باید بر پایه تحلیل همزمان سه عامل انجام شود:
-
هزینه مستقیم مصالح
-
هزینههای غیرمستقیم اجرایی
-
تأثیر آن بر هزینه کل سازه
در این بخش این سه محور را بهصورت مهندسی بررسی میکنیم.
هزینه نسبی اجرا در مقایسه با سیستمهای دیگر
هزینه مستقیم سقف تیرچه بلوک شامل:
-
تیرچه پیشساخته یا پیشتنیده
-
بلوک پرکننده
-
بتن رویه
-
آرماتور حرارتی و تقویتی
-
شمعبندی و قالببندی
در دهانههای متعارف ۴ تا ۵٫۵ متر، این سیستم معمولاً در بازه اقتصادی قابل قبول قرار دارد. علت اصلی آن:
-
مصرف متعادل فولاد
-
دسترسی آسان به مصالح
-
عدم نیاز به تجهیزات خاص
اما در دهانههای بالاتر:
-
افزایش ضخامت
-
افزایش بتن مصرفی
-
افزایش آرماتور منفی
-
افزایش مدت شمعبندی
باعث میشود هزینه کل بهصورت تصاعدی افزایش یابد.
بنابراین اقتصادی بودن این سیستم وابسته به محدوده دهانه است، نه یک ویژگی مطلق.
سرعت اجرا در پروژههای انبوه
سرعت اجرای سقف تیرچه بلوک تابعی از موارد زیر است:
-
سرعت چیدمان تیرچهها
-
نصب بلوکها
-
آرماتوربندی
-
بتنریزی
-
زمان گیرش و بازکردن شمعها
در پروژههای کوچک، این فرآیند معمولاً قابل مدیریت است. اما در پروژههای بزرگ یا برجها، نیاز به شمعبندی گسترده باعث ایجاد محدودیت در گردش کار میشود.
نکته کلیدی این است که تا زمان رسیدن بتن به مقاومت کافی، طبقه زیرین درگیر شمعبندی باقی میماند. این موضوع چرخه اجرای اسکلت را کند میکند.
در پروژههایی با برنامه زمانی فشرده، این محدودیت میتواند به افزایش هزینههای غیرمستقیم منجر شود.
هزینههای پنهان شامل شمعبندی و زمان خواب بتن
برخی هزینهها در برآورد اولیه دیده نمیشوند:
-
اجاره یا خرید شمع و جک سقفی
-
هزینه نیروی انسانی برای نصب و جمعآوری شمعها
-
کاهش سرعت اجرای طبقات بعدی
-
احتمال آسیب ناشی از بازکردن زودهنگام شمعها
در دهانههای بالاتر از ۶ متر، تعداد و تراکم شمعها افزایش مییابد که مستقیماً هزینه و زمان اجرا را بالا میبرد.
بنابراین در تحلیل اقتصادی باید هزینه خواب پروژه نیز لحاظ شود، نه فقط قیمت مصالح.
تأثیر انتخاب سیستم سقف بر هزینه کل سازه
وزن سقف تیرچه بلوک بر طراحی سایر اجزا اثر مستقیم دارد:
-
افزایش وزن → افزایش برش پایه
-
افزایش برش پایه → افزایش مقطع ستون
-
افزایش مقطع ستون → افزایش مصرف بتن و فولاد
-
افزایش ابعاد فونداسیون
در ساختمانهای چندطبقه، کاهش وزن سقف حتی به میزان ۵۰ تا ۷۰ کیلوگرم در متر مربع میتواند منجر به کاهش قابل توجه مصرف مصالح در کل سازه شود.
بنابراین ارزیابی اقتصادی باید در مقیاس کل سازه انجام شود، نه صرفاً در مقیاس هر متر مربع سقف.



